شیلات 76

صنعتی اصفهان

 

سرکار خانم دکتر سمیرا نظام رعایا دکترای شیلات


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 14:54 توسط یه شیلاتی | |

سركار خانم بهناز صادق پور . روزنامه نگار حوزه هاي اقتصادي


نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 9:49 توسط یه شیلاتی | |

زودتر بیا

من زیر باران ایستاده‌ام

و انتظار تو را می‌کشم

چتری روی سرم نیست

می‌خواهم قدم‌هایت را، با تعداد

قطره‌های باران شماره کنم

تو قبل از پایان باران می‌رسی

یا باران قبل از آمدن تو به پایان می‌رسد؟

مرا که ملالی نیست

حتی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم

نه از بوی یاس باران ‌خورده خسته می‌شوم

نه از خاکی که باران ، غبار را از آن ربوده است.

هر وقت چلچله برایت نغمه‌ی دلتنگی خواند

و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا

من تا آخرین فصل باران منتظرت می‌مانم …



نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 17:49 توسط یه شیلاتی | |

یادش بخیر...قهر می کردیم تا قیامت و لحظه ای بعد قیامت می شد...!

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 19:17 توسط یه شیلاتی | |

منصور آزاد رییس دانشگاه آزاد اسلامی واحد بین الملل قشم


نوشته شده در یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 10:1 توسط یه شیلاتی | |

 دکتر نسرین چوبکار متولد سال 1358می باشد که تحصیلات ابتدایی،راهنمایی ومتوسطه خود را در شهر بروجرد به اتمام رساند و در سال 1376 در مقطع کارشناسی رشته مهندسی منابع طبیعی-شیلات دانشگاه صنعتی اصفهان مشغول به تحصیل گردید و در سال1380 فارغ التحصیل گردید. تحصیلات تکمیلی خود در مقطع کارشناسی ارشد در رشته منابع طبیعی شیلات را در دانشگاه .آزاد تهران شمال  تا سال1383 ادامه داد و در سال 1385 موفق به ورود در دوره دکترا گردید وپس از گذراندن واحد های مرتبط با موضوع پایان نامه "بررسی اثرات اسانس گیاه آویشن شیرازی و ماده طبیعی نیسین بر رفتار رشد باکتری استافیلوکوکوس اورئوس در فیله های سبک شور شده ماهی کپور نقره ای" درسال 1388 موفق به دفاع گردید. ایشان متاهل می باشد و از سال1385 به عنوان عضو هیات علمی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه مشغول به کارگردید. وی هم اکنون درزمینه های محیط زیستی و نیز بهداشت فرآورده ها مشغول پژوهش می باشد. وی تاکنون مقالات متعددی در مجلات با نمایه ISI ،علمی پژوهشی و... به چاپ رسانده است.همچنین ایشان در کنفرانسهای متعدد بین المللی وملی شرکت داشته اند.و دارای کتب تالیف شده و در دست چاپ می باشد.


نوشته شده در یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 9:57 توسط یه شیلاتی | |

به نام خوب خدا

یک گیاه در میانه زمستان به یاد تابستان گذشته نیست بلکه متوجه بهاری است که از راه می رسد. گیاه روزهایی را که گذشته است به یاد نمی آورد، بلکه از روزهایی که در پیش است خبر می دهد. گیاه از آمدن بهار اطمینان دارد، و با رسیدن آن از درون خویشتن سربلند می کند. بهار یعنی نو شدن، یعنی دوباره شروع کردن، یعنی کامل کردن رویایی که زمستان و تابستانش را هموار کرده اید. بهاری که او هم از پنبه زدن های برف زمستانی و داغ کردن های آفتاب ظهر تابستان بی خبر نیست، اما ولع لمس شکوفه های بهار نارنج او را به صبح فروردین رسانده است. 

پس آرزوهایتان را صیغل دهید تا برق نگاهتان همواره مملو از امید و عشق به کسانی باشد که همه داشته های دنیا جایگزین خوردن یک فنجان چای در کنارشان نمی شود. 


نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 8:51 توسط یه شیلاتی | |

زندگی کن به شیوه خودت…
با قوانین خودت … !!!
مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند …
برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی …
چه خوب … چه بد …
موضوع صحبتشان خواهی شد …!
پس زندگی کن به شیوه خودت …
چه خوب … چه بد …

و مراقب باش؛
دست روزگار هلت میده …
ولی قرار نیست تو بیفتی …
اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی اوج میگیری …
به همین سادگی …

و سعی نکن متفـــــاوت باشی
فقط خـــــوب باش
این روزها خــــوب بودن به اندازه کافی متفـــــاوت است.

و...


نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 13:46 توسط یه شیلاتی | |

ساده که باشی

پشت حرف‌های آدم‌ها دنبال منظور نمی‌گردی،

برای جواب دادن به آدم‌ها دنبال هدف نمی‌گردی.

ساده که باشی دنبال سود خودت نیستی،

دنبال ضرر زدن به کسی که ازش بدت بیاید نیستی.

ساده که باشی

برای سلام دادن به آدم‌ها مشتاقانه چشمت دنبالشان می‌دود.

ساده که باشی همیشه به دیگری حق می‌دهی.

خودت خودت را توجیه می‌کنی…

شاید ناراحت بوده، شاید مشکلی داشته.

اصلا شاید حق با او باشد.

حالا چه اهمیتی دارد؟

این‌ها حرف‌هایی است که به خودت می‌گویی تا زودتر ناراحتی‌ات را فراموش کنی،

تا نخواهی کسی را از دست بدهی…

ساده که باشی زود به زود دلت برای آدم‌ها تنگ می‌شود.

برای آن‌هایی که راحت با تو سرد می‌شوند.

برای آن‌ها که بارها بخشیده‌ای و به روی خودت نیاورده‌ای،

برای آن‌ها که عوض کارهاشان گله کنی بدهکار می‌شوی…

در جواب اس ام اس هایت پاسخ شما؟!

دریافت می‌کنی،

اما هنوز دلت نمی‌آید

اسم دوست‌های پنج سال پیش دانشگاهت را از لیست تماس‌های گوشی پاک کنی.

ساده که باشی بچه بازی‌ها را یادت می‌رود،

اما خوبی‌ها را فراموش نمی‌کنی.

دوست داری خاطره‌های خوب را، عزیز نگه داری.

ساده که باشی از یک سوراخ بارها گزیده می‌ شوی

و چقدر ساده ایم ما...


نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 16:24 توسط یه شیلاتی | |

 

 دلم برای کودکی ام تنگ شده

دورانی که همه دغدغه مان تا خوردن گوشه دفترمشقمان بود و

زدن گیره برای صاف کردنش ...

داشتن مُهرِ صد افرین معلممان که چه ذوقی داشتیم گل کشیدن

سمت چپ بالای هربرگ دفتر انشاء...

شمردن20های دفتر دیکته مان که هرروزچک میکردیم و تعدادآنرامی شمردیم  

خط کشی کردن دفترهایی که بویی از فانتزی بودن، نبرده بودند.

کاش الان هم فکرهایمان به همان اندازه ســــاده بودند و

دلمان به شنیدن زنگ تفــــریح وصد افرین معلممان ، خوش بود

دلم برای از زیر قرآن رد کردن های اول مهر تنگ شده

دلم برای  اون زمونی که میخوندیم:

« اکرم با پری دوست است» تنگ شده ،

آخه تو شرایط فعلی هر دخترخانومی با یه آقاپسری دوست میشه

و دیگه دوستی دو دختر از مد رفته

 دلم برای  اون زمونی که میخوندیم:

«پدر هرروز نماز میخواند»« پدر هرروز کتاب میخواند»

تنگ شده اخه تو شرایط فعلی پدر وقت ندارد نماز بخواند

پدر وقت ندارد کتاب بخواند نماز خواندن قدیمی شده است

 دلم برای کوکب خانم تنگ شده است

اخه  تو شرایط فعلی الان چند سالی است کوکب خانم مهمان ندارد

او خانه نیست که مهمان داشته باشد او حوصله مهمان ندارد  

دلم برای « مادر اکرم کشک درست می کند » تنگ شده

 اخه تو شرایط فعلی دیگر کسی آش  نمیخورد دیگر کسی کشک درست

نمیکنددیگر کسی کشک نمی خرد .حتی دیگر کسی  به سوپرمارکت نمیرود

دیروز که به سوپر مارکت سر کوچه مون سر زدم دیدم کرکره هاپایین است و

روی یک کاغذ کثیف با خطی کج و معوج نوشته اند از پذیرش

مشتری معذرویم لطفا به آدرس اینترنتی فروشگاه مراجعه فرمایید

دلم برای دهقان فداکارریز علی  تنگ شده

اخه تو شرایط فعلی ریز علی ها حوصله درد سر ندارند

وقطارها هرروز به سنگها برخورد میکند ومنفجر می شودوکسی چیزی

نمی گوید  همه سکوت کرده اند  انگار همه خوابیده اند  

دلم برای «امین با تخته ومیخ میز ساخت »تنگ شده

آخه چند سالی هست که امین  با تخته میز نمی سازد.

امین خانه نشین شده است انگار گمشده دارد .

دیروز اشتراک اینترنت ای دی اس ال  خانه شان تمام شد

زنش ، خدارا شکر کرد ولی امین از کیف زنش پول دزدید

وکارت اینترنت 10 ساعته خرید، آخر باید امین به قرار نیمه شبش برسد

دلم برای « آن مرد در باران امد » تنگ شده

آخه چند سالی هست باران نیامده است

دلم برای کودکی ام تنگ شده 

دلم برای  خودم تنگ شده


نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 10:5 توسط یه شیلاتی | |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin