شیلات 76

صنعتی اصفهان

من دلم مي خواهد خانه اي داشته باشم پر دوست  
كنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام 
هركسي مي خواهد وارد خانه پر عشق و صفايم گردد  
يك سبد بوي گل سرخ به من هديه كند  
شرط وارد گشتن،شستشوي دلهاست   
 
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست  
بر درش برگ گلي مي كوبم  
روي آن با قلم سبزبهار مي نويسم اي يار 
 
خانه ما اينجاست ، تا كه سهراب نپرسد ديگر.....  
خانه دوست كجاست ؟

نوشته شده در دوشنبه یکم دی 1393ساعت 9:15 توسط یه شیلاتی | |

عالم محرم است  سلامُ علی الحسین

این ذکر عالم است سلامُ علی الحسین

این جمله واجب است بگوییم و بشنویم

هرجا که پرچم است سلامُ علی الحسین

بعد از خدا و قبله سوال درون قبر

تنها همین دم است سلامُ علی الحسین

هر ثانیه اگر چه بگوییم این سلام

نه؛ بازهم کم است سلامُ علی الحسین

هم ذکر فاطمه است سلام علی الغریب

هم ذکر خاتم است سلامُ علی الحسین

بر زخم های پیکر آقای تشنگان

این ذکر مرهم است سلامُ علی الحسین

هر کس ز بهترین دم عالم سوال کرد

گویید این دم است سلامُ علی الحسین

وقتی خدا نوشته به عرشش غم تو پس

این اسم اعظم است سلامُ علی الحسین


نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 14:35 توسط یه شیلاتی | |

موج‌موج خزر از سوگ سيه‌پوشان‌اند

بيشه دلگير و گياهان همه خاموشان‌‌اند

بنگر آن جامه كبودان افق صبحدمان

روح باغ‌اند كز اين گونه سيه‌پوشان‌اند

چه بهاري‌ست؟ خدا را، كه در اين دشت ملال

لاله‌ها آينة خون سياووشان‌اند

آن فرو ريخته گلهاي پريشان در باد

كز مي جام شهادت همه مدهوشان‌اند

نامشان زمزمة نيمه ‌شب مستان باد

تا نگويند كه از ياد فراموشان‌اند

گر چه زين زهر سمومي كه گذشت از سر باغ

سرخ گلهاي بهاري همه بيهوشان‌اند

باز در مقدم خونين تو، اي روح بهار!

‌بيشه در بيشه درختان همه آغوشان‌اند


نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت 13:48 توسط یه شیلاتی | |

کربلا ای بهشت محبین اهل بیت  

خاک تو در سرشت محبین اهل بیت 

 کربلا ای تجلی انوار عالمین 

 تربتت خاک قبر گل فاطمه حسین 

 کربلا تو امید دل و سوز سینه ای 

 کربلا ای شب جمعه ات مدینه ای 

 کربلا با وصالت کنی حل مشکلم  

کربلا کف العباس تو قبله دلم  

کربلا ای سلام خدا بر حریم تو  

من هستم زائر سینه چاک قدیم تو  

می باشد روضه غربت صبح و شام ما 

 با خاکت گشته آغشته خون امام  ما 

 کربلا گشته عالم از این غصه سینه چاک 

 تو دیدی جسم هفتاد و دو لاله روی خاک 

 تو دیدی جان نثاری عشاق بی شکیب  

زهیر و مسلم عوسجه، عابس و حبیب


نوشته شده در شنبه دهم آبان 1393ساعت 10:24 توسط یه شیلاتی | |

زندگی رانخواهیم فهمیداگرازهمه گل های سرخ دنیا متنفرباشیم فقط چون درکودکی وقتی خواستیم گل سرخی بچینیم خاری دردستمان فرورفته است؟

زندگی رانخواهیم فهمیداگردیگرآرزوکردن ورویا دیدن راازیادببریم وجرات زندگی بهترداشتن راازلب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطرکه درگذشته یک یاچندتااز آرزوهایمان اجابت نشدند.

زندگی رانخواهیم فهمیداگر عزیزی رابرای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطرکه دریک لحظه خطایی ازاوسرزدوحرکت اشتباهی انجام داد.

زندگی راهرگزنخواهیم فهمید اگردیگردرس ومشق رارهاکنیم وبه سراغ کتاب نرویم فقط چون دریک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم ونتوانستیم یک سال قبول شویم.

زندگی را هرگزنخواهیم فهمید اگردست ازتلاش وکوشش برداریم فقط به این دلیل که یکبار درزندگی سماجت وپیگیری ما بی نتیجه ماند.

نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 8:47 توسط یه شیلاتی | |

چقدر خوشحال ميشه آدم وقتي مي شنوه از موفقيت هاي دوستان قديمي. به تازگي از آقاي نبي الله يزدي همكلاسي خوبمون كه به حاجي يزدي معروف بودن خبر دار شدم كه ايشون مدير امور اراضي هستن و دارن دكتراي اقتصاد كشاورزي مي خونن. حالا بين شيلات و امور اراضي چه رابطه اي هست بماند ولي حداقل رابطه اش از رسانه و ارتباطات بيشتره. بهر حال براي ايشون و همه بچه هاي شيلات 76 صنعتي اصفهان در هر پست و مقام و مرتبه علمي كه هستند بهترين ها رو آرزو دارم
نوشته شده در دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 9:23 توسط یه شیلاتی | |

 

سرکار خانم دکتر سمیرا نظام رعایا دکترای شیلات


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 14:54 توسط یه شیلاتی | |

سركار خانم بهناز صادق پور . روزنامه نگار حوزه هاي اقتصادي


نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 9:49 توسط یه شیلاتی | |

زودتر بیا

من زیر باران ایستاده‌ام

و انتظار تو را می‌کشم

چتری روی سرم نیست

می‌خواهم قدم‌هایت را، با تعداد

قطره‌های باران شماره کنم

تو قبل از پایان باران می‌رسی

یا باران قبل از آمدن تو به پایان می‌رسد؟

مرا که ملالی نیست

حتی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم

نه از بوی یاس باران ‌خورده خسته می‌شوم

نه از خاکی که باران ، غبار را از آن ربوده است.

هر وقت چلچله برایت نغمه‌ی دلتنگی خواند

و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا

من تا آخرین فصل باران منتظرت می‌مانم …



نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 17:49 توسط یه شیلاتی | |

یادش بخیر...قهر می کردیم تا قیامت و لحظه ای بعد قیامت می شد...!

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 19:17 توسط یه شیلاتی | |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin